سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

83

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

هيچ‌گونه شكّى را باقى نمىگذارد كه وى از زمان احراز مقام خلافت ، انديشهء خويشتن را به طرفدارى از عمر ساخته بود . او مقياس‌هاى دقيقى را به منظور جلوگيرى از امكان هر گونه مخالفت نسبت به انتصاب عمر برگزيد و مطمئن گرديد كه عمر با هيچ مشكلى روبرو نخواهد شد . او از دعاوى على ( ع ) به خلافت و حمايت و احترامى كه آن حضرت از طرف گروه معينى از مردم از آن برخوردار بود كاملا آگاهى داشت . از اينرو ابو بكر ابتدا عبد الرّحمن ابن عوف را فرا خواند و تصميم خود را با او در ميان گذاشت و پس از اقناع ، اجازه وى را به چنگ آورد . شخص ديگرى را كه خليفه محتضر ( ابو بكر ) به منظور آگاهى از تصميم خود فرا خواند عثمان بن عفان بود . زمانى كه خبر اين تصميم ابو بكر شايع شد جمعى از اصحاب برجسته و ممتاز پيامبر فوق العاده مضطرب و ناراحت شدند و در تحت رهبرى طلحه ، نماينده‌اى را به سوى خليفه گسيل داشتند تا كوشش كند خليفه را متقاعد سازد و عمر را براى جانشينى بعد از خود منصوب نكند . ( 14 ) ديگر هيچ چيز نمىتوانست انديشه ابو بكر را تغيير دهد و وى از عثمان خواست تا وصيّت نامه‌اش را بنفع عمر بنويسد . جامعه آزادانه سهمى در انتخاب خليفه نداشت و ابو بكر به آنها گفت كه اين نامزدى و انتصاب را پذيرفته و مردم بايد از عمر به عنوان خليفه جديد بعد از او اطاعت كنند ، زيرا او به هيچ‌كس مناسب‌تر از عمر نمىتواند بينديشد . در وصيّت نامه‌اى كه وى در مقابل مردم اعلام كرد مىخوانيم : « اين وصيّت نامه‌اى است از ابو بكر ، جانشين پيامبر خدا ، به مؤمنان و مسلمانان . . . من عمر بن الخطاب را به عنوان حاكم بر شما منصوب كرده‌ام . بنابراين به او گوش فرا دهيد ، و از وى اطاعت كنيد . من جز به منظور صلاح شما او را به عنوان حاكم تعيين نكرده‌ام . » ( 15 ) هر كس خبر نامزدى عمر بوسيله ابو بكر را مطالعه كند ، بلافاصله متوجّه اين نكته خواهد شد كه اين تصميم بر اساس روش مشورت با نخبگان مردم اتخاذ نشد و قبل از اينكه انتخاب صورت پذيرد از عقيدهء مردم جامعه جستجو نگرديد و اين انتصاب به سادگى تصميم شخصى و خودكامهء ابو بكر بود و هم چنان كه در